-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و ولادت حضرت ابالفضل العباس علیهالسلام
ای عاشقان! ای عاشقان! عالم سراپا ناز شد سیمرغ قاف عشق را، هنگامۀ پرواز شد زاسرار خلقت بهر ما، افشا هزاران راز شد کلک جهـانآرای حق، آمادۀ اعجـاز شد از فرط شادی و شعف، عفو گنه آغاز شد بابالحوائج آمد و درهای رحمت باز شد ساقی! بیاور جام می، چون اشجعالناس آمده عاشوریان را مژده ده، برگو که عباس آمده از دامن امالبنین، ماهی به یثرب سر زده کز حُسن رویش طعنهها، بر خسرو خاور زده پهلو به پهلـوی عـلی، مانند شیر نر زده گلبوسهها بر دست او، داماد پیغمبر زده از بهر یاری حسین، تکبیر از دل بر زده پرچم عـلیه دشـمـنان، بر قـلـۀ باور زده ساقی! بیاور جام می، چون اشجعالناس آمده عاشوریان را مژده ده، برگو که عباس آمده سرچشمۀ آب بقا، جوشد ز چشم مست او گردد فدایی حسین، از چشم مستی هست او عفو گناه ما کند، خالق به ناز شصت او دل بر حسینش بسته او، نازم به بند و بست او هستی دهد در راه حق، هستی شود پابست او تا دین نیفتد از بها، افتد ز پیکر دست او ساقی! بیاور جام می، چون اشجعالناس آمده عاشوریان را مژده ده، برگو که عباس آمده او آمده تا خویش را، سرمست شیدایی کند کز مستی و شیداییاش، بر خلق آقایی کند در کـربلای پُربلا، جـنگی تمـاشایی کند در خدمت پیر عطش، لبتشنه سقایی کند صدها هزاران درد را، درمان ایمایی کند زانفاس گرم خویشتن، کار مسیحایی کند ساقی! بیاور جام می، چون اشجعالناس آمده عاشوریان را مژده ده، برگو که عباس آمده از روز اول مایۀ، عز و وقار زینب است در کربلای پُربلا، او پاسدار زینب است در موقع اندوه و غم، او غمگسار زینب است اهل حرم را محرم و، آئینهدار زینب است پشت و پناه و همدم و، همکار و یار زینب است هر جا که نام زینب است، او در کنار زینب است ساقی! بیاور جام می، چون اشجعالناس آمده عاشوریان را مژده ده، برگو که عباس آمده پرچمفراز دین حق، پروردۀ مولاست او چون در شجاعت رهبری، بیباک و بیپرواست او همسنگر آزادگی، با یوسف زهراست او بابالحوائج در جهان، بر خلق ما فیهاست او غیرت بسان قطره و، در مرتبت دریاست او ناموس حق را حامی و، غارتگر دلهاست او ساقی! بیاور جام می، چون اشجعالناس آمده عاشوریان را مژده ده، برگو که عباس آمده باشد حسین فاطمه، چون شمع و او پروانهاش جان میکند ایثار او، چون او بُوَد جانانهاش کربوبلا میخانه و، او ساقی میخانهاش حق از می قالوا بلی، پُر میکند پیمانهاش آب فرات آمد به جوش، از نعرۀ مستانهاش آزادمردی زنده شد، از همت مردانهاش ساقی! بیاور جام می، چون اشجعالناس آمده عاشوریان را مژده ده، برگو که عباس آمده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت ابوالفضل العباس علیهالسلام
دل به دستت میسپارم ای «امانتدار دست» خاکِ پایت میشوم، میشویم از اغیار دست امتحان کن تا ببینی مرگِ یک دلداده را پا بکش از خانۀ دل، از سرم بردار دست جانِ بر لب میرسد آخر به پابوست، اگر وقتِ جان دادن نگه دارند یک مقدار دست تازه میفهمم گـرفـتی بـارهـا دسـتِ مرا لحظهای که در قیامت میکند اقرار دست قیمتِ پابوسی تو هر چه باشد روی چشم مثلِ وقتی که جـدا کردند از زوّار دست آبروی بیخـریـدارانِ مُــفـلـس را بـخـر لابلای زر خریدان روی ما بگذار دست نوبتِ اعـجـازِ "یا بابالحَـوائج" میرسد تا طبیبان میکشند از ماندنِ بیمار دست دستگیرا! روز محشر دستِ ما را هم بگیر ای که حتی عاقبت میگیری از کفار دست تیر بارانِ تـنـت را اشـکبـاران میکـنـم حالتِ مشکت به چشمم میدهد هر بار دست چشمهایت روی دیدارِ بـرادر را نداشت با گلابِ اشک، شست از آخرین دیدار دست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت ابالفضل العباس علیهالسلام
بـاز فـلـک آیــنــهبـنــدان شـده جـلـوۀ آسـمـان دوچـنـدان شـده ماه، سـتـارهریـز و شادان شده مهر، زرافشان شده، خندان شده فضای نُه فلک چراغانی است که در مدینه باز مهـمانی است مـژده کـنـون به بـاغـبـان آمده بـهـار سـوی بــوســتــان آمـده یـک گـل حـیـدرینـشـان آمـده مــاه بــنـیهــاشـمــیــان آمــده چهرۀ این قمر بسی دیدنیست بوسه ز رخسارۀ او چیدنیست شمیم نابش به فـضا پخـش شد به هـمـره بـاد صـبـا پخـش شد عطر حضورش همهجا پخش شد فروغ نورش به سما پخش شد فضا از او زینت دیگر گـرفت فلک از او جلوه و زیور گرفت اُمبـنـیـن شـاد ز مـیـلاد اوسـت مـحـو جـلالـت خـداداد اوسـت ادب نـشـانـهای ز اولاد اوست عشق و شرف مایۀ بنیاد اوست محو جمال حقپرستش علیست بوسهزن چهره و دستش علیست گفت که نـور هر دوعینم تویی زینت من تـویی و زیـنـم تویی فـروغ نـور مـشـرقـیـنـم تـویی گـفت که حـمـزةالحـسینم تویی ساقی لبتـشـنـه، لـب عـلـقـمـه تو را صدا زند "پـسر" فـاطمه حـسـن فـروغ مـاه عـبـاس شد حـسـیـن جـلـوهگـاه عـبـاس شد عــلـی چـراغ راه عـبـاس شـد نـگـاه در نـگــاه عــبــاس شــد نور خـدا به چـشـم عـبـاس دید درون گـنـجـیـنهاش الماس دید زمـان، زمـانـۀ ابـوالفـضل بود به لـب تـرانـۀ ابـوالـفـضل بود علـم به شـانـۀ ابـوالـفـضل بود فضـل، نـشـانۀ ابـوالفـضل بود لطف و کرم، نشانۀ جود اوست چشم همه به جود مشهود اوست نام ابوالفضل چنان زمزم است به زخم سینههای ما مرهم است کسی که فخر عالم و آدم است باب حـوائـج هـمـه عـالـم است عقدهگشای عـقـدههای گلـوست نگاه هر که درد دارد به اوست دل مرا پُـر از نـوا کـرده است غرق نـوای نـیـنـوا کرده است معطر از عطر دعا کرده است هوایی کـربوبـلا کـرده اسـت باز عطایی به «وفایی» ببخش صله به او کربوبلایی ببخش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت ابالفضل العباس علیهالسلام
ای دست طلب بسته به دامان اباالفضل بسپار دل خـویش به دستان اباالفضل سر میرود از خاطرهها عطر گل یاس هر جا بدمد عـطر گـلـستان اباالفضل امواج عجیبیست در این دشت عطشنوش گیسوی دلاویـز و پـریـشان اباالفضل هر حلقۀ آن زلف پُر است از دل پُر خون در بـند و رها گـشتۀ درمان اباالفضل دلداده و جانداده و سرداده و سرمست این است فـقـط حال محـبان اباالفضل شب مُردم و در صبح جنون زنده شدم باز عشق است و سحرخیزی یاران اباالفضل "بر من که صبوحی زدهام خرقه حرام است" این رزق حلالیست ز دستان اباالفضل میگریم و میمیرم و سر میکشم از خاک هر لحظه منم گوش به فرمان اباالفضل این دل که چنان شمع پُر از سوز و گداز است شرمنـده شد از دیدۀ گـریان اباالفضل بسیار گـدا شاه شد از دست کـریـمش دریـای عـطا سـفـرۀ احسان اباالفضل یـارا بـرسـان مـنـتــقـم خـون خـدا را یارا بگـشا این گره را جان اباالفضل
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت ابالفضل العباس علیهالسلام
آغـاز میکـنـم سـخـنـم را به نـام ماه دم میزنم دوباره ز لطـف مـدام ماه سر میزنم به دور سرایش تمام سال شعبان که میشود به خدا در تمام ماه خیره به دست رازق باب الحـوائجـم چون دستگیری است فقط در مرام ماه فردا که میرسد همگی غبطه میخورند هم اولـیـاء و هم شـهـدا بر مقـام ماه در سجده خواستم که در این شام با شکوه خاک سرای دوست شوم یا غلام ماه دار و نـدار خود همه را بذل میکنم هر بـنده را مـرید ابالـفـضل میکـنم تا که صدای شیـر دلاور شـنـیده شد لـبـخـنـد بـر لـب اســدالله دیــده شــد تبریک را به حضرت اُم البنین بگو کوه ادب ز کــوه ادب آفــریــده شــد با صد امید ارمنی آمد به مجـلـسـش عباس مشتری است، یقین کن خریده شد این چشم کال ما به نـوایی نمیرسید با آب مشک حضرت ساقی رسیده شد کف میزنیم و باز کمی گریه میکنیم دیوانـگـی ما به کـجـاهـا کـشـیده شد دینم کنار مـاه فقط کامل است و بس صحن دلم به نام ابوفاضل است و بس عمری دخیل و سائل کاشانهات شدیم مست از سبوی کوثر میخانهات شدیم از بس به ما بزرگی و شوکت رساندهای معتاد بر مـواهـب پـیـمـانـهات شـدیم ما پستها کجا تو کجا پس خودت بگو اصلا چه شد که ما همه دلدادهات شدیم؟! حاشا به تو اگر که مریض از درت رویم امشب که جمع، بین شفاخانهات شدیم آتش بزن تو این همه پَر را کنار خود حالا که شمعی و همه پروانهات شدیم بالای کعبه خطبه بخوان بندهات شویم ما آمـدیـم تـا که پـنـاهـنـدهات شـویـم در کـاروان عـشـق سـپـاه عـقـیلهای این روزهـا محـافـظ راه عـقـیـلـهای در لفظ عام اگر چه که ماه قـبـیلهای اما علی الخصوص تو ماه عـقیلهای در این مـسـیر قـوت قـلـب رقـیـهای در این مسیر ضربِ سلاح عقـیلهای فکر کسی به هتک حریمش نمیرسد تا عـلـت شـکـوه نـگـاه عــقــیـلــهای گیرم که روی نیزه رَوی باز حیدری در مـجـلـس یـزید، پـنـاه عـقـیـلـهای ای تو رکـاب زینـت بـیت ابـوتـراب آبی بریـز، تـشـنه شده کـودک رباب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت ابالفضل العباس علیهالسلام
رو کرده هر آئیـنه به آئین اباالفضل هر کس که مسلمان شده با دین اباالفضل از جانب خورشید به من مرحمتی شد چون گوش سپردم به فرامین اباالفضل لبتـشنگی آل عـبا چیز کـمی نیست از منظر چشمان جهانبین اباالفضل شرمندگی از اهل حرم هست پدیدار از حالـت پیـشانی پُر چـین اباالفضل زیباتر از این چیست که در معرکۀ عشق زهـرا برسد بر سـر بالـین اباالفضل هسـتـیـم گـدایـانِ درِ خـانـۀ عــبــاس هستیم به عالم همه مسکین اباالفضل او باعث و بانی شده تا شعـر بگویم دریـای مـعـانی شده تا شعـر بگـویم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت سیدالشهدا، حضرت عباس و امام زین العابدین علیهم السلام
مرا وصـل کـرده نـیـازم بـه تـو رسـیـدم در اوج نـمــازم بـه تـو ســراپــا نــیــازم، بـنـازم به تـو بـفـرما! که جـان را بـبازم به تو تویی قـلبـم و بیتو سنگـم حسین بدان که بدون تو لـنـگـم حـسـین شـرف بر عـقـیـق یـمن میدهی مِــی از بــادۀ پـنـج تـن میدهـی سـبو را، ز دست حسن میدهی به من اذن نـوکـر شـدن میدهی در خـــانـــۀ تــو ادب مـیکــنــم فقـط گـریـه از تو طلـب میکـنم درست است سنگین شده پوشهام درست است بیزاد و رهتوشهام هنوز از نجف، مست آن خوشهام به دنبـال بـوسه به شـشگـوشهام به شوق تو پَر از قـفـس میکشم به دور ضریحت نفـس میکـشم شود کوثر، اشکِ گـرانقـیمـتت شـفـا مـیدهـد چـای بـا تـربـتـت نـصـیـبم نـمـا بـاز هم رحـمـتـت مـنـم رعـیـتِ رعـیـتِ رعـیـتـت عبای خودت را به چـشمم بکش به این پیکـر زخـم، مرهم بکش به روی رکـابـم نـگـیـن میزنـم رویش نقش عرش برین میزنم عـلـم را به روی زمـین میزنـم درِ بـیـتِ اُم الـبــنــیـن مــیزنــم بهـین مَه به هفت آسـمــان آمــده عــلـــمـــدار اربــابمــان آمــده صفا داده اشکـش به جریان نیل ز لعـلـش طلب میکـند سلـسبـیل اسـیـر نگـاهـش شـده جـبـرئـیـل به قـنـداقـهاش جـان عـالم دخـیل فـدای دو تـا چـشـم او نـشـأتـیـن بـقـربـان دسـتـان ذخـر الحـسـین رجـزهاش از الان همه حـیدری شده کـار شـمـشـیر او صفـدری ابالـفـضلیَ است و عـلی اکـبری زنــــد گـــردن اولـــی آخــــری به رگهای او غیرت زینب است قـدش سـایـۀ قـامـت زیـنب است جـهــنـم بـپـا مـیشـود بـا تــبـش بهـشت است مدهـوش جـام لبش عـلـی جلـوهها کرده در یا ربش به زهـرا رسـید از نـمـاز شبـش زیـارت کـه بـا زمـزمه میروم هـمـان اولـش عـلـقـمـه مـیروم عـلی را بـبـین و هـوالـهـو بـزن گدا باش و صرفاً به او، رو بزن فـقـط پـیش پـاهـاش، زانـو بـزن دم از زادۀ شــهــربــانــو بـــزن جهان، مست عطر سه سردار شد حـسـیـن بن حـیـدر پـسـردار شد چه عشقیست ذکر و وضو داشتن در این دست خـالی سـبو داشتن امــیــد فـــراوان بـه او داشــتــن درِ خــانـــهاش آبـــرو داشــتــن دمش گرم! سینه زدن رزق اوست محرم صفرهای من رزق اوست خــریــدارِ آه گـرفــتــارهــاسـت شـفــابـخـش آلام بـیـمـارهـاسـت دعـای سـحـرگـاهِ بـیـدارهـاسـت غـمـش کـاسۀ آب افـطـارهـاست قـنوتش مـناجـات شعـبانـیه است همه روضهها را خودش بانی است دلـش ابـری از آسـمـانِ حـسـیـن بـلا دیـده در کــاروانِ حـسـیــن کـجـا میرود در امـانِ حـسـین؟ چه دارد به سر، ساربانِ حسین؟ صدا زد به این حج، پریشان برو عـقـیق خـودت را بـپـوشان برو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت ابالفضل العباس علیهالسلام
بـاد از جانب صحـرا خـبـری آورده آسمان قید نزولش خدمه باران است ابرهامان همه در معرض اشک شوقاند و زمین چشم به راه قدم باران است بر روی خاک پر وبال ملائک پهن است از مـسـیــر گـذر اُمِّ بـنـیـن آمــدهانـد همه دور سر این ماه پسر میگردند دسـت بـوس پـسـر اُمِّ بـنـین آمـدهانـد در توان چه کسی هست که با آمدنش خلق را وجۀ او سر به سجود آورده فـاطـمـه بـنـت اسـد اُمِّ اسـد گـردیـده کودکیهای عـلی را به وجود آورده خانه با آمـدنش رونق بـسیار گرفت باغ را عـطر گل یاس بهـاری کرده سالـهـا مـنـتـظر آمـدنـش زینب بـود روی او فاطمه سرمایه گذاری کرده نه فقط شیعه به او باب حـوائج گوید از دخیل نگهش گَـبر مسلـمان گردد دست او پنجره فولاد همه ادیان است او اشاره کند ایران همه سلمان گردد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت ابوالفضل العباس علیهالسلام
تویی تصویری از میقات، عبّاس سلام ای قـبـلۀ حـاجات عبّاس سـلام ای نـورِ چـشمِ شاهِ عالم پــنــاهِ سـیـِّد الـسـّادات عـبــّاس به رویِ شانههایت بیرقِ عشق به لبهایت دَمِ هِیهـات... عبّاس مـطـیعِ محـضِ امـرِ مـقـتـدایی وزیـرِ والـیِ کــرب و بــلایـی وزیر و کاشف الکربِ الحسینی عـلـمــدارِ سـپــاه نَـشـعَـتِـیـنـی تـو زورِ بــازویِ شـاهِ وفـایـی تو کوهی تکـیهگـاهِ زیـنـبـیـنی تو در صفِّین مشقِ عشق کردی تو قـابِ غـیـرتِ شیرِ حُـنـیـنی دعـاگویِ تو شاهِ عـالمین است حریمت بیگمان بابُ الحسین است شبـیهِ عـلـقـمه غـوغا به پا کن مـرا بـا دلـبـرِ خـود آشـنـا کـن مرا وقـفِ حسین ابنِ علی کن دلِ این نوکرت کرب وبلا کن بـیا بیدست دستـم را بگـیر و مرا اهـلِ حـضور و رَبَّـنـا کن بـیـنـداز آتـشِ عـشقـت به جانم بگو در لـشکـرِ صاحب زمانم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
دارم از رابـطـۀ شـاه و گـدا مـیگـویـم پشتِ این در «بده در راه خدا» میگویم تا بیـایـنـد، همه هـمسـفـر اشـک شـویم «هر که دارد هوس کربوبلا» میگویم فطرس از راه برس؛ راه بلد میخواهم! از پـرِ نـامـهرسـانِ تو مـدد میخـواهـم آسمـانجُـلتـر از آنـم که کـبـوتـر باشم آمـدم در صـفِ زوّار، کـه آخـر بـاشـم سائلم؛ شغل من این است، فقط در بزنم مـن فــقــط آمــدهام دربــدرِ در بــاشــم پشت این قـافـلـه مـا را بـدوانـیـد فـقـط دست ما را به ضریحـش برسانید فقـط دستِ عرشی شدۀ تربت او بر سرم است هرچه افتاده در این جاذبه کارش کرم است جنسِ گهوارۀ ارباب، ضریحی از چوب بندِ قنداقهاش از ریشه دخیلِ حرم است شعـر نه؛ واژهای از دفـتر شـاعـرهایم زائــرِ اذن دخــولِ لــبِ زائـــرهــایـــم گرچه دور است، ولی حال و هوایش اینجاست آجرِ روضهایِ بـزمِ عـزایش اینجـاست دستبوسان؛ به حرم؛ همنفـسِ خوبانند صفِ طولانیِ بوسیـدنِ پایش اینجاست هـر کـجـائــیـم، کــنـار حـرم اربــابـیـم خـاک پــائـیـم، غـبــار حــرم اربــابـیـم خبری هست، همه عـرش خبردار شده «فطرس» آن قاصدکِ خسته که پَر دار شده در دلِ قـــصـۀ آزادیِ خـود مـیگـویــد «باز هم حـیدر کـرار، پـسـردار شده» ما هم این بین به مولودیِ باران رفـتیم یارمـان آمد و ما نیز، به قـربـان رفتیم مـادر آب، بـه دامـان؛ سـر دریــا دارد پدر خـاک، به لـب؛ تـربـتِ اعـلا دارد بوی سـیـب آمـده از راهِ طـواف قـبـلـه باد، همراه خودش عطـرِ تنش را دارد مادرِ آب، عـطـش را به بغـل میگـیرد اشـک میآیـد و لبـخـنـدِ لبـش میمـیرد روضه نازل شد و در میکده باران آمد صحبت از آب شد و آیـۀ عـطـشان آمد مقتلِ ناطقِ این روضه؛ پس از باریدن بـه تــســلای دلِ مــادر گــریـــان آمــد مادرش روضه به لب «وای بُنَیَّ» میگفت از سحر تا دل شب «وای بُنَیَّ» میگفت خواهری در دل گودال، به سر خواهد زد مادری ضجهای از داغِ پسر خواهد زد لشکـری میرسـد و بـر بـدنِ تـشنهلـبی خنجر و تیغ و عصا؛ سنگ و سپر خواهد زد آسمان ریخت زمین؛ حضرت دریا افتاد روضهخوان! روضه نخوان؛ مادرش از پا افتاد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
هنگامِ رحمت است؛ به فطرس خبر دهید! اشکی اگر چـکـیـد، سریـعـاً اثـر دهید! ای اهلِ آسمان! زِ سرِ صَف، یکی یکی وقتی رسـید نوبـتـتان، زود، سَـر دهید! قـنداقـۀ حـسین، به احـمد رسید و گفت: این گل شبیهِ کیست؟ جماعت! نظر دهید شَهدی چو قند، میرسد از سمتِ کویِ یار ای نخلها، چه جایِ تعـلل؟ ثـمر دهید! باید به راهِ دوست، فدا کرد جانِ خویش جانِ عـزیـز را که نـبـایـد هَـدَر دهـیـد! امشب از آن نگـاه، نگـیرید سـود اگر، مجبور میشوید از این پس ضرر دهید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
تو را اینگونه مینامند مـولای تلاطمها و نـامـت غـــرش آبــی آوای تـلاطـمهـا تو را اینگونه میفهمند مجذوبان كه اربابی و نامت مونس هموارهٔ شبهای بیخوابی تو را پیـغـمبر بیسرترین پیغام میدانند تو را بنـیـانگـذار اصلی اسـلام میدانند و تو تكثیر حق در جان هفتاد و دو پیغمبر كه پیغام تو را بردند از لاهوت آنسوتر تو میلادت شروع جنبش خونین آزادیست تو میلادت برای عاشقان غم، عارفان شادیست تو را بر محملی از دل، از آن بالا فرستادند تمام آسـمان و اهل آن در پـایت افـتـادند تو را كه مصطفی همواره از جبریل میپرسید علی در قاب چشم فاطمه هرشب تو را میدید زمین میماند و تو ظهر شورانگیز عاشورا و یک روز حماسی و غرورانگیز عاشورا به پیش بادها استادهای، ای روح طوفانی نگاه تو عمیق و ساده چون آیات قـرآنی خدا را هرچه با اثبات خود اثبات میكردی تمام عقلها و روحها را مات میكردی كنون من ماندهام بین سرود و مرثیه حیران منم یک لحظه زیر آفتاب و لحظهای باران قلم از عشق تو آقا زیارتنامه میخواند و فطرس در جوار تو برایت نامه میخواند یكی از نامهها خیس است همراهش سلام ماست و تو با مهربانی مینویسی این غلام ماست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
کبوترم که غزل صحن آسمان من است کـلام پـهـنـۀ پـرواز بیکـران من است به عـارفـانـهتـرین اوجهـا رسـیـده پرم به عاشقانهترین شعرها نشان من است همیشه در پی توصیف عشق میگـشتم که عـشق نقـطۀ آغـاز داستان من است «همه قـبـیـلۀ من عـالـمـان دین بودند» کنون ببین که جنون سهم دودمان من است به فکـر واژهای از جنس عاشـقی بودم حسین گفتی و گفتم حسین "جان" من است حـسـیـن گـفـتی و آتـش گـرفـت ابـیـاتـم که یاد خـون خـدا آتـش نهـان من است شرارهای است که پنهان نمیشود در دل حرارتی است که در سینه میهمان من است قداستی است که در قلب میتپد شب و روز محبتی است که آئـین خـاندان من است در این زمانه که هر گوشه تیرهگی چیره است چراغ روشن تـاریکی جهـان من است منم که فطرسم و نادم از گذشتۀ خویش حسین پاسخ الغـوث و الامان من است چگونه با تو بگویم من از حـقـیقـت او حسین بغض فرو خوردۀ بیان من است حـسـیـن نـام بـلـنـدی کـه بـعـد نـام خـدا همیشه و همه جا بر سر زبان من است کسی که عـبد خـدا بـوده است از آغاز یگانهای است که مولای مهربان من است حسین گفتی و گفتم "حسین" یعنی "عشق" بلی حسین فقط "عشق جاودان" من است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
هرکسی دنبال دنیا رفت عـزّت را ندید هرکسی با عشق بد تا کرد جنّت را ندید ساقههای عرش شاهدهای این حرف مناند چشم هرکس خورد بر نور تو ظلمت را ندید در زدیم و دستی آمد روزی ما را رساند سائل اینجا لحظهای رنگ خجالت را ندید لطفشان حتی به یک تبعید رفته میرسد مثل فطرس هیچ کس اینقدر رحمت را ندید هر نفس پشت نفس مقروض اربابم ولی این بدهکار از طلبکارش شکایت را ندید هر سری بر دامنت آمد سـعـادتـمند شد هر سری محروم فیضت شد سعادت را ندید ما به پابوس شبـیـر از پیـش شبّر آمدیم با چه شـوقی از بـرادر به بـرادر آمدیم تو میآیی و به محض آمدن گل میکنی کـربـلا را تا ابـد میـخـانـۀ کـل میکـنی از همین گهواره چشمانت به زهرا خیره شد از همین آغـاز بر زهـرا توسل میکنی در قـنوتت ذکر پـشت ذکر بالا میرود دستهایت را به سمت آسمان پل میکنی بین دو انگشت تو جایی به ما هم میرسد؟ پس بهـشتی بودن ما را تقـبل میکـنی؟ پنجـمین خـورشید دنیایی و با این آمدن پنج ضلع نور را رو به تکامل میکنی معنی یک روح مانده در دو پیکر میشوی آخرش سیراب انگـشت پیـمبر میشوی شب رسیده وقت تاریکیست ماهت را بده یک کمی از لطفهای دل بخواهت را بده راه دوری آمدم از ری مزاحـم میشوم خـسـتهام آوارهام لـطف پـنـاهـت را بده گر بنـا داری بـیـایی و خـریدارم شوی زودتر از لحظـۀ موعـود چاهت را بده خودنمایی کردن من را ریا هرگز نبین گوشه چشمی از تو میخواهم! نگاهت را بده آمـدم مـثـل رسـول تـرک آقــایـی کــنـم فرصت نوکر شدن در خیمهگاهت را بده سالها شعبان به شعبان زیر دِینت رفتهام روزی سـال گـدای روسـیـاهـت را بده خوشهای انگور داد و از تو باغش را گرفت شیخ جعفر شد کسی که از شما حلوا گرفت عـرش را دیـدیـم ما در آسـمـان کـربلا پس سر ما خـاک شد بر آستـان کـربـلا پیش ما اوقات شرعی از اذان مأذنه است گـوش را دادیـم تـنـهـا بـه اذان کــربـلا در قیامت میـزبانی میکـند از کل خلق هر کسی که بود یک شب میهمان کربلا از زمین و آسمان آتش ببارد باک نیست ما همه هستیم یک یک در امـان کربلا از جوان و پیر وقتی نذر گنبد میشویم اسممان هم میشود پیـر و جوان کربلا چشم ما هر شب برایش میشود نهر فرات گریه پشت گـریه پـای داسـتـان کـربـلا تو به دنـیا آمدی پیـغـمـبر ما گریه کرد روضه گودال را تا خواند زهرا گریه کرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
رود سـمت خـانـۀ دریـا قـدم بـرداشـتـه دامـن دشتِ پُـر از آلالـه، نَـم بـرداشـته تا که بنویسد به روی پلک او "فَتحًا مُبین" حضرت حق از پَرِ فطرس قلم برداشته آهِ حسرت میکشد، هی پشتِ دستش میزند چون که جبریل از لب او بوسه کم برداشته چهرۀ "قند" و "نمک" پوشیهاش افتاده است دست حیدر پرده از تیغ دو دم برداشته عکس لبخند ملیحش قابها را شاد کرد از رخ آئـیـنـهها تـصـویر غـم برداشـته بوی سـیـبی از پَـر قـنـداقۀ او پخش شد عـالمی را ناگهان عـطر حـرم برداشته آسِمان بار امـانت را به پیـغـمـبر سپرد آفـتـابش را به دست ساقی کـوثر سپرد چـشم ما انـدازۀ بال مگـس نـمـناک شد بعد از این نم بود که لوح دل ما پاک شد کـشتیات تا بادبان عاشـقی را باز کرد با سجـودِ بـادهـای بیامـان کـولاک شد مـادر تو مادر آب است ای فرزندِ نور مـادر تو هـمـسـر بـابـای اهل خاک شد مـادر تو بـانی خـلـق تـمـام عـالَـم است مـادرت شأن حـدیث قـدسی لـولاک شد گرچه شیعه مست انگور "ضریح" مرتضی است چـادر خـاکیِ زهـرا سـایۀ این تاک شد حضرت صدیقۀ کبری دلش میخواست، پس "یا حسین بن علی" ذکر لب افلاک شد این حسینِ روی لبها از دعای فاطمه است تا قیامت شیعه مدیون عطای فاطمه است پنجمین خورشید روی پشت بام پنج تن نـیـمـۀ شـبها تـویی مـاه تـمـام پـنج تن تو نوای نای خـاموش حَـسن گردیدهای از گـلـویت پخش میگـردد پیام پنج تن یا حسین و یا حسین و یا حسین و یا حسین ذکـر شـیـرین تو شد تکـیـهکلام پنج تن صبح و ظهر و عصر و شب، هرلحظه از عرش خدا میرسد تا کـربـلا عرض سلام پنج تن ظاهراً ما را خدا خوانده غـلام کوی تو بـاطـناً ما را خـدا خـوانده غلام پنج تن عاشقی وقتی که پایانِ خوشی دارد، خوش است پس تو باید میشدی حُسنِ ختام پنج تن سیب را آدم به عشق روضۀ تو چیده است هفت شهر عشق را عطار در تو دیده است کهکشان با صدهزار آئینه تزئین میشود آسـمـان بـا آفـتـاب و مـاه آذین میشـود ای که احکام شریعت در وجودت جمع شد غـالـباً دین با بیانات تو تـبـیـین میشود در قیامت رَخت شاهی را به تن خواهد نمود پشت درب خانۀ تو هر که مسکین میشود نان بچّهشیعهها از دستپخت فاطمه است رزق ما از سفـرۀ بابات تـأمین میشود هرکسی قدر پَرِ ارزن برایت خرج کرد از زبان حضرت صدیقه تحسین میشود خواهرت در روضه تقسیم وظایف میکند تحت امرش شغل نوکرهات تعیین میشود یاد خُـشکی لب تو سخت گـریه میکـنم سیـنهام هر گاه از اندوه سنگین میشود سرنوشت ما گره خورده است با اشک عزات عاقبتخیری ما در روضه تضمین میشود چای تلخ اربعینات را که مینوشد حسین زندگی زائرت یک عُمر شیرین میشود نوکـرانِ تو به عـشق اکـبـرت باباییاند زائـران اربـعـیـنـی تو پـائـیـنپـایـیانـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با سیدالشهدا علیهالسلام
مهـر تو را به عـالـم امـکـان نمیدهم این گنج پُر بهاست من ارزان نمیدهم گر انتخاب جنّت و کویت به من دهند کوی تو را به جنت و رضوان نمیدهم نـام تـو را بـه نـزد اجـانب نـمـیبـرم چون اسم اعظم است به دیوان نمیدهم جان میدهم بهشوق وصال تو یا حسین تا بر سـرم قـدم نـنـهـی جـان نمیدهم ای خاک کـربـلای تو مُهـر نـماز من آن مهـر را به ملک سلیـمان نمیدهم مـا را غـلامـی تو بـود تـاج افـتـخـار این تاج را به افـسر شـاهـان نمیدهم دل جایگـاه عـشق تو باشد نه غیر تو این خانۀ خداست، به شیطان نمیدهم گر جرعهای ز آب فراتت شود نصیب آن جرعه را به چشمۀ حیوان نمیدهم تا سر نهـادهام چو "مؤید" به درگهت تن زیـر بـار مـنـت دونـان نـمـیدهـم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
بی دلـم بـیبـهـانـه میخـوانـم غـزلی عـامـیـانـه مـیخـوانـم آن قـدر از خـودم رهـا شدهام از خودم یک ترانه میخـوانم شب شعری چنین ندیـده کسی تا سحـر عـاشـقـانه میخـوانم ماهی حـوض خـانهات هـستم پـای تو بـیکـرانـه میخـوانـم نفـسم در هوای تو جاریست جـان تو هـر کـجـا نمیخـوانم خواندنم پای تو فقـط زیباست خواندنم با تو خط به خط زیباست با دم تـو کـسـی که دمـپـر شد بـا دم تـو مـسـیـح پــرور شـد کوچه پس کوچۀ بهـشت خـدا بـا گـل خـنـدهات مـعـطـر شـد فطرس از برکت قدومت بود صاحب بال و پر نه شهپر شد از هــمــان ابــتــدای آمــدنـت کـشـتی عـشـق تو شـناور شد شدی از هر نظر رسول خـدا شـیـرۀ جـانت از پـیـمـبـر شد مـعـنی فـجـر و انّـمـا هـسـتـی خـامس آل مـصطـفی هـسـتی ای قـبـولی طـاعـت هـمـگـان مهر پیـوسـته لـطف بیپـایـان رحمت واسعه؛ فـضیلت جود ای سراج المـنیر؛ کهـف امان آیۀ عـصمت و صحـیـفۀ نـور ای جهـاد و عـقـیـده و ایـمـان آمــدی و زمــیـن شـد آرزوی آســمـان؛ روز سـوم شـعـبـان مینویسم حـسین جـانم حسین مینـشـیند کـنار نامت “جـان” بــأبـی انـت ســیــد الــشــهــدا روزیام کن دوبـاره کـربـبـلا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
باز پیـوند دل و صبر گـسـسـتم با اشک بـاز پـیـمـانـۀ پـنـدار شـکـسـتـم با اشک باز در پـردۀ اخـلاص نـشـسـتم با اشک باز در خـانۀ دل پـنجـره بـستـم با اشک دوختم چشم از این پنجره من بر کرمش چـنگ انـداخـته بر پـنجـرههاى حـرمش حرم اوست که از عرش عُلا خوبتر است قـبلۀ جان و دل مردم صاحـبنظر است به ضریحش نگران چشم امید بشر است از چراغش همه دم نور خدا جلوهگر است ما همه پُر ز سؤال و حرمش مسؤول است زیر آن بقعۀ مرفـوع، دعا مـقـبول است امشب از چیست که عالم به سرود آمدهاند؟ قدسیان صف به صف از عرش فرود آمدهاند در برِ خـتـم رسـولان بـه درود آمـدهانـد عشق و عقل و ادب آنجا به سجود آمدهاند تا بـگـویـنـد به او مـژدۀ مـیـلاد حـسـین که شود تازه دلش هر نفس از یاد حسین دل به شوق آمده و بس که تـپـیـدن دارد بـه حـریـم عـلــوی، مـیـل پــریـدن دارد کـه جـمـال پــسـر فـاطـمــه دیــدن دارد نـغــمـۀ کـودک نــوزاد شــنــیــدن دارد که برد سجده و تسبـیح و دعـا میخواند پـسر شـیـر خـدا، حـمـد خـدا میخـوانـد اینک آن غنچۀ سربسته شکوفا شده است آن جنین خـندهکنان انجـمنآرا شده است طفل عیسى نفس فاطمه، گویا شده است مونس خلوت او، کودک زیبا شده است شــجــر طــیّــبــۀ حُــسـن ثـــمــر آورده فـاطـمـه بـهـر عــلـى بـاز پــســر آورده رحمت از عرش ببارد که حسین آمده است عظمت سجده گزارد که حسین آمده است عـشق، آرام نـدارد که حـسین آمده است حُسن، فریاد برآرد که حسین آمده است مـاه و خـورشـیـد، دو آئـیـنۀ زیـبـایى او فـطـرس، آزادى خود یافـت ز آقـایى او نـور ایـثـار بـرآمـد که حسین آمده است عمر ظلمت به سر آمد که حسین آمده است شب غم را سحر آمد که حسین آمده است از شفاعت، خبر آمد که حسین آمده است این درختى است که نور شجر از مشعل اوست برگ آزادى فـطـرس، ثـمـر اوّل اوست ابـدى شـد دژ تـوحـیـد ز مـیـلاد حـسـین شد روان چشمۀ خورشید ز میلاد حسین آن چه میخواست خدا، دید ز میلاد حسین پـنجـمـین مـرتـبه تـابـید ز مـیلاد حـسین بر جهان آب حیات است حسین بن على همه را فُلک نجات است حسین بن على این حسین است که پیوند به جانها زده است عَلَم فضل و شرافت به جهانها زده است پای بر فرق زمانها و مکانها زده است وز کرم بر سر تاریخ، نشانها زده است او ز هر قوم و نژاد است اگر چه عرب است یاد او اشک برآرد چه اگر تشنه لب است عشق را قافله سالار، حسین است، حسین نـورِ آئـیـنۀ اسـرار، حـسین است حسین فـاتح قـلـّۀ ایـثـار، حـسین است، حـسـین روح مردان فداکار، حسین است، حسین رخ برافروخت که من مهـر جهـانآرایم قامت افـراشت که من رهبر عـاشورایم پـدرش چـشـمـۀ ایـثـارِ وفـادارى اوست مـادرش تـربـیتآمـوزِ فـداکـارى اوست پسرش آیـنۀ قـدرت و حـقیـارى اوست خواهرش حافظ خونِ همه دم جارى اوست دخترش شاهد مظلومى او در شام است چلچراغى که فروزنده از او اسلام است اى که تکبیر به نامت زده تکبیر! حسین! موج خونت شده پیروز به شمشیر! حسین! باده نوشیدهاى از ساغـر تقـدیر، حسین! شیرۀ جان نبى در عـوض شیر، حسین! نه عجـب گر اثـر وحى بُوَد در سخـنت که پیـمـبر بنهـاده است زبـان در دهـنت چون رسـولى که بپـرورده رسـولاللّهت بـا اذان کـرده ز اســرار لــدن، آگـاهـت به خدا! در همه جا بوده خـدا هـمراهت که بـلـوغ است هـمه زنـدگى کـوتـاهـت اى رسانده است به سرحدّ خدا بندگیات! بس بُوَد عزّت ما را خطى از زندگیات اى حسینى که مسیحا به دمت محتاج است! گل خورشید به خاک قدمت محتاج است سبزى توبه به گلْاشک غمت محتاج است همه کس روز جزا بر کرمت محتاج است گر جهانى پى تعـظیم تو برخـاسته است چه توان کرد؟ خداى تو چنین خواسته است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
به گوش میرسد از آسمان اذان حسین زمین از آنِ حسین، آسمان از آنِ حسین هزار سال گذشت و هنوز در گذر است کسی مرا برسـانـد به کـاروان حـسین عجیب نیست اگر بر کویر خشکِ یزید ببارد ابر کـرامـت از آسـمـان حـسین مرا به دست کسی جز حسین نسپارید قسم به جان عقیله، قسم به جان حسین به ریگهای بـیـابـان بگـو قـیام کـنـند به احـترامِ کـفِ پـای دخـتران حـسین حسن غریبترین نام عـالم هستیست و عـاشقـانهترین نامِ عـاشـقانه: حسین به کام مـاست، اگرچه به نـام او باشد چه شعرها که نگـفتیم از زبان حسین هـزار سال گـذشت و بـلـندتـر از قبل به گوش میرسد از نیزهها اذان حسین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
در محکومیت اغتشاشات داعشیان وطن فروش و تجلیل شهدای امنیت
از هر چه واژه، واژۀ زهرا فراتر است بگذار ای قلم همه، بنویس کـوثـر است کشور اگر مصون ز خطر شد، ز فاطمهست لطفش هماره حامی این مُلک و کشور است ای طیف جهل و شبزده! ظلمت رها کنید ما را از آفـتـاب ولا سایه بر سـر است تیر شما به دل نه، به گِل خورده تا کنون ما را زِره، محبت زهـرا و حیدر است بر لشکر و سلاح، چه نـازند غـافـلان؟ یک تن در این سپاه، سپاهی ز لشکر است «ما مـلـت امام حـسـیـنـیم» و اهـلبـیت این خاک فاطمیست، علیدوستپرور است در این ولایت اهل ولایت نفـس کِـشـنـد پرچم تمام، بر سر هر بام و هر در است این برتری به چاردهم قرن اگر گذشت در قاب شیعه عکس دهوچار برتر است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
به نام عشق نشست و نوشت دریا را که واژه واژه بـسـازد تـمـام دنـیا را سرشت خاک جهان را به تربت پاکت فـرشـتهها هـمه دیـدنـد مـسـتی ما را تو آمدی و زمـین با تو شد حـسیـنیه به یک اشاره خـریدی تمام دلها را تو آمدی و پیمبر به چشم خود میدید کرشمههای تو و خـندههای زهرا را تو را گرفت علی در بغل همه دیدند چه عـاشـقـانه ربـودی نگـاه بـابـا را پس از گشودن چشمان ناز تو خواندند فـرشـتههـا هـمگی "لا اله الا..." را زمین گرفت به خود عطر سیبهای بهشت گرفت عطر وجود تو عرش اعلی را دوباره حال غزلهای دل بهاری شد و "مثنوی خدا" روی عرش جاری شد خـدا نوشت تو را آبـروی اهل یقـین نوشت خاک تو را برترین مکان زمین فرشتهها همه آن را به هم نشان دادند و ناگهان همه یکجا به سجده افتادند کنار نام تو هر واژهاش به جوش آمد به شوق تو همه عرش در خروش آمد و لطف کرد به آدم که ذاکـرت باشد اجازه داد که این بنده شاعـرت باشد نـشـسـتهام بنـویـسم غزل غزل با تو و باز جوشش یک شعر لَمیَزَل با تو دوباره دل شده پُر خون و سر شده پُر درد و دردها، شده اَحلی مِنَ العَسَل با تو نه اینکه تو فقط امروز صاحب غزلی که روی حاجت من بوده از ازل با تو غـزل نمیدهـد این بار پـاسخ دل را و باز دل شده مجنون، و راه حل با تو برای این دل دریا زده تو ساحل باش بـیـا و مـثـنـوی عـاشـقـانـۀ دل بـاش بـیا و شعـر مرا بـاز هم معـطـر کن بیا و حـال ردیـف مـرا تو بهـتر کن تو اصلا آمـدهای نـاخـدای دل بـاشی اگر که کـفر نباشد؛ خـدای دل باشی کـنار نام تو ساحـل شـدند طـوفـانها به شوق روی تو عاشق شدند انسانها بدون نام شما، سرنـوشت یعنی چه؟ بدون کرب وبلایت، بهشت یعنی چه؟ بدون مـاه مـحـرم، بهـار زیـبا نیست بدون روی تو "اردیبهشت" یعنی چه؟ "غلامتان به من آموخت در میانۀ خون "که پیش چشم تو، زیبا و زشت یعنی چه؟ خدا نوشته صدای تو را صدای خودش و خلق کرده تمام تو را برای خودش و قبل از آنکه ببخشد به عشق معنا را سروده حضرت حق رمز هستی ما را: خدا از اول خلقت نوشت: کرب وبلا به خاک عالم و آدم سرشت: کرب وبلا نوشت کـرب وبلا تا زمین بنا بشود نوشت کرب وبلا تا زمان به پا بشود نوشت کـرب وبلا تا بـشر ببـیـند که بهشت روی زمین ممکن است جا بشود و بعد لطف به چـشمان بینـوا کرده مرا برای کسی چون شما گـدا کرده تو بهترین غزل این گدا شدی امشب تو ضـامن سفـر کـربـلا شدی امشب تو جلوه همه جود و لطف و احسانی تـو مـعــنـی هــمـۀ آیـههـای قــرآنـی تو قطرههای نگاه خدا به این بشری تو قطره نیستی اصلا تو عین بارانی گـدا مـنـم به خـدا، رعـیت توأم والله تویی که پیش نگاهم همیشه سلطانی بیا خـیال دلـم را دوبـاره راحـت کن همیشه صاحب این دلشکسته میمانی غزل که لایق وصف جمال ماهت نیست گداست هر که در این شهر سربه راهت نیست تو عاشـقـانهترین شعر دفـترم هستی تو تا ابد به خـداوند در سـرم هـستی دوباره وقت اذان است، وقت دلتنگی دوباره زمزمههایی از این دل سنگی بـیا و شـعـر مرا بـاز هم هـوایی کن بـیا و حـال مـرا بـاز کـربـلایـی کن
: امتیاز
|
























